توضیح منشأ تکاملی ابتدایی مغز انسان

مجله علمی ایلیاد - زمین، محل زندگی هزاران گونه است که اثبات میکند وجود زبانهای پیچیده، پیوند اجتماعی و همکاری، راز بقاء در این کرهی خاکی امری اجتنابناپذیر و ضروری است. موفقترین گونهی سیارهی ما نیز اجتماعیترین و هوشمندترین آنها، یعنی انسان است. چه چیزی ما را در روند چنین تغییراتی قرار داد و سبب شد که از انسانهای اولیه فاصله بگیریم؟
برای پاسخ به این سوال، گروهی از محققان، به رهبری «مری راگانتی»، تحقیقاتی را در این راستا انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که تغییر در شیمی مغز، باعث ایجاد این جرقه شد. بسیاری از دانشمندان برای جست و جوی سرنخهای تکاملی انسانها به بررسی مغز میپردازند. اما تحقیقات اخیر نشان داده است که تغییرات در شکل مغز و اندازهی آن با ظهور انسان منطبق نیست.
راگانتی، در این خصوص گفت: «پیش از ایجاد قشر مغزی گسترش یافته و بزرگتر شدن مغز، چیزی تغییر کرده است. در واقع، مطالعهی اخیر نشان داد که مغز اولین هوموساپینسها بیشتر شبیه به مغز پیشینیان ابتداییتر آنها بوده تا مغز انسانهای مدرن امروزی.»
راگانتی و همکارانش تصمیم گرفتند تفاوتهای موجود در نشانههای شیمیایی میان مغز انسان و دیگر انسانهای اولیه، از جمله کاپوچین مودار، ماکاک دُم خوکی، بابون زیتونی، گوریلها و شامپانزهها را کشف نمایند. دانشمندان به بررسی تراکم «آکسون» مغز آنها پرداختند. پایانههای عصبی که انتقال دهندههای عصبی را در عقدههای قاعدهای که بخشی از استراتوم به حساب میآید، منتقل میکنند؛ منطقهای کلیدی برای مسیرهای عصبی کنترل کنندهِی حرکت، یادگیری و رفتار اجتماعی است. انواع مختلف آکسونها با انواع مختلف انتقال دهندههای عصبی ارتباط دارند.
راگانتی در ادامه سخنانش اضافه کرد: «هر چه تعداد آکسونهای شما بیشتر باشد، تعداد انتقال دهندههای عصبی شما نیز بیشتر است.» راگانتی در مرحلهی آزمایشگاه، انتظار داشت که همبستگی خطی را بین انتقال دهندههای عصبی خاص مانند سروتونینها و نوروپپتیدهای Y و شناخت پیدا کند. وی میگوید: «در میمونها این ارتباط بسیار زیاد بود، در بوزینهها کمی بیشتر و انسانها دارای بیشترین ارتباط بودند و آن چیزی نبود که انتظار داشتم.»
نهایتاً راگانتی و شرکای تحقیقاتی او به بررسی کامل تعریف انتقال دهندههای عصبی پرداختند و در این زمان بود که الگوی بزرگی مشاهده شد. بوزینههای بزرگ و انسانها سطوح بالای سروتونین و نوروپپتید Y، را نشان میدهند که مواد شیمیایی مرتبط با شناخت اجتماعی هستند. علاوه بر این، انسانها سطح بالای دوپامین و سطوح پایین استیل کولین را نشان دادند که انتقال دهنده عصبی مرتبط با تهاجم است.
محققان بر این باور هستند که نتایج این تحقیقات که در مجلهی PNAS نیز منتشر شده، نشان میدهد که ترکیبات شیمیایی به انسانها و پیشینیان آنها مزیت تکاملی بخشیده است. راگانتی در ادامهی سخنانش چنین گفت: «در بسیاری از گونهها، میتوان نوعی تنوع را در نوع ویژگیهای شخصیتیشان مشاهده نمود. محققان معتقد هستند شرایط زیست محیطی اولیه، زمانی که بوزینهها برای اولین بار از درختان پایین آمدند، باعث ایجاد هوش اجتماعی بیشتر شد و پایانی برای عمر تهاجمی آنها و آغازی برای بهرهمند شدن از سازگاری، بقا و تولید مثل بود. در طول چرخهی تکاملی، شما حلقهای بازخورد تشکیل خواهید داد و از همکاری و وابستگی بیشتر، لذت خواهید برد. در ابتدا، سروتونین و دوپامین سبب شد که نرها به فکر تامین آتیه باشند و تک همسری رواج یافت، و همین امر باعث بقای بیشتر بوزینههای مشارکت کننده و بقای کمتر گونههای مهاجم گردید. از آنجا که این الگوها از طریق انتخاب طبیعی تقویت میشوند، تغییر شیمیایی در مغز میتواند همکاری و یادگیری اجتماعی را تشویق کند و در نهایت، این نوع رفتار به مشارکت در شکار ، استفاده از ابزار و توسعه زبان منتج گردید.»
تحقیق راگانتی با مطالعهای جداگانه اما مرتبط که به رهبری «ریچارد میندل» انجام شده، سازگار است. میندل و همکارانش، از جمله «اون لاوجوی» که در تحقیق راگانتی نیز مشارکت داشت، ویژگیهای باروری ماکاکها را که، پس از انسانها، یکی از پرجمعیتترین گونهها در سیارهی زمین بودند، مورد بررسی قرار دادند. محققان بر این باور بودند که میزان بقاء جنس ماده، کلید پیشرفت باروری این گونه بود و این مزیتی است که باعث میشود ماکاکها گونهای ماندگار و بسیار موفق در زیستگاههای آشفته باشند. میندل گفت: «عناصر اساسی تئوری تکامل داروین، میزان باروری و مرگ و میر متفاوت هستند. این عوامل، عناصر اساسی موفقیتهای جمعیتشناسی را نیز شکل میدهند.» میمونهای اولیه میلیونها سال پیش از بین رفتهاند و یا اینکه تنوع آنها کاهش یافته است. میندل فرض میکند که موفقیت باروری بیشتر در پستانداران اولیه به لحاظ جمعیت شناختی، احتمالاً موفقیت اولین انسانسانان را توضیح میدهد.
امروزه موفقترین پستانداران اولیه، با افزایش بینظیر بقای گونهی ماده مشخص میشوند. میندل گفت: «این به این معنی است که آنها قادر خواهند بود حتی پس از انقراض نیز دوباره احیا شوند. تحقیقات میندل نشان میدهد که کاهش مرگ و میر و نه افزایش باروری، موفقیت تکثیر برخی گونهها را توضیح میدهد که سبب میشود پستانداران مدرن بتوانند نسلهای خود را حفظ نموده و در حالیکه دیگر گونهها از بین میروند، اصل و نصب خود را از گزندها حفظ کنند.
این همان نقطهای است که با تحقیق راگانتی متناسب است. مواد شیمیایی مغز که باعث انسجام اجتماعی و کاهش حالت تهاجمی میشوند، باعث تحریک بقای گونهی ماده میگردند. نوع ماده کمتر در آتش جنگها گرفتار شده و بیشتر مردان برای مقابله و دفاع از همسران خود وارد جنگ میشوند و لذا، زنان فرصت و شانس بیشتری برای تولید مثل خواهند داشت.
نوشته: بروکس های
ترجمه: سهیلا دوستپژوه - مجله علمی ایلیاد
ترجمه: سهیلا دوستپژوه - مجله علمی ایلیاد

