رفتار والدین طی ۷۰۰،۰۰۰ سال گذشته، چقدر تغییر کرده است؟

مجله علمی ایلیاد – جامعهی غرب دارای دیدگاه خاصی دربارهی شرایط مناسب دوران کودکی است که حفاظت، فراهم نمودن سرپناه و وضع قوانینی که بهصورت تمام و کمال از کودکان حمایت نماید، جزو آنها است. با این حال، ادراکات موجود از کودکی بسته به موقعیت جغرافیایی، فرهنگ و زمان زیستن افراد، بسیار متفاوت است. بهعنوان مثال کودکی در دوران ماقبل تاریخ، در غیاب اسباب بازی، تبلت و تلویزیون چگونه بهنظر میآمد؟
در مقالهی جدیدی که در مجلهی Scientific Reports منتشر شد، ردپای کودکانی در اتیوپی کشف شده که نشان میدهد چگونه این کودکان زمان خود را در حدود ۷۰۰،۰۰۰ سال پیش، میگذراندند. ما برای اولینبار زمانی با سوال در مورد تجربههای کودکان ماقبل تاریخ مواجه شدیم که در حال بررسی ردپاهای زیبا و شگفتآور کودکانی بودیم که در نامیبیا، در سمت جنوبی خلیج والویز میزیستند.
از لحاظ باستانشناسی، این ردپاها جوان بودند و فقط به حدود ۱،۵۰۰ سال پیش تعلق داشتند. این ردپاها به گروه کوچکی از کودکانی تعلق داشت که به دنبال گلهای از گوسفندان یا بزها از روی سطحی مملو از گل در حال خشک شدن عبور کرده بودند. بعضی از این ردپاها توسط کودکانی ایجاد شدهاند که تنها سه سال سن داشتند و با گروهی از کودکان اندکی بزرگتر که شاید بزرگترینشان نوجوانی بیش نبوده، در حال حرکت بودند. جزئیات دقیق این رد پاها، در زیر ماسههای متحرک دریای شن نامیبیا حفظ شدهاند که واقعاً شگفتانگیز است؛ چرا که الگوی بالا و پایین پریدن و جست و خیز حک شده بر روی این گِلها نشان میدهد که آنها در حال بازی بودند.
علاوه بر این، آنچه این ردپاها نشان میدهد، این است که به کودکان از همان دوران کودکی، وظیفهی نگهداری از احشام محول میشد تا بر اساس تجربه، آنچه را که در بزرگسالی با توجه به فرهنگشان از آنها انتظار میرفت، فراگیرند. اما آیا همین موارد در مورد کودکی اجداد اولیه ما، یعنی کسانی که قبل از پدیدار شدن موجودی که به لحاظ آناتومی، انسان مدرن یا انسان خردمند نامیده میشد نیز صدق میکند؟
ردپای کودکان انسان پیشرو متعلق به ۱.۲ میلیون تا ۸۰۰،۰۰۰ سال پیش که در هاپسبورگ، جایی در شرق انگلیس، کشف شده، هیچگونه اطلاعاتی را در مورد اینکه این کودکان مشغول انجام چه کاری بودند، ارائه نمیکنند. اما ردپاها مطالعات اخیر ما، از سایتی وسیع در درهی آواش، واقع در اتیوپی جنوبی که توسط محققان دانشگاه یونیورسیتا دِروما لا ساپینزا کشف شد، اطلاعات بیشتری را به ما ارائه مینماید. این ردپاها توسط کودکانی بهجای مانده که احتمالاً جزو گونهی منقرضشدهی «انسان هایدلبرگی» بودند که ۶۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزار سال پیش میزیستهاند. این ردپاها در کنار یک تالاب کوچک و گلآلود، به دنبال ردپاهای افراد بالغ و احشام بر جای ماندهاند.

این مجموعه از ردپاها توسط جریان خاکستر کوه آتشفشانی که نزدیک به ۷۰۰ هزار سال پیش در این منطقه فعال بوده، پوشانیده شدهاند. جریان خاکستر، اندکی پس از اینکه کودکان از این منطقه رد شده و جای پایشان بر جای مانده بود، روی آنها را پوشانده است، البته دقیقاً مشخص نیست که چه مدت بعد از آن، این اتفاق رخ داده است.
این ردپاها بهصورت آناتومیک، قابل تمایز از ردپاهای کشف شده در نامیبیا نیستند، اما به مراتب کوچکتر هستند و ممکن است از کودکان زیر یک یا دو سالهای برجای مانده باشند، در حالی که پدر و مادر و خواهران و برادران بزرگترشان در حال انجام فعالیتهای روزمرهشان بودند، بر روی گِل ایستاده بودند. والدین آنها ابزارهای سنگیای داشتند که با آن لاشهی کرگدنها را سلاخی میکردند.
یافتههای این پژوهش، نگاه منحصربهفرد و آنیای را به دنیای کودکی دارد که وقتی والدینش شکار میکردند، در خانه یا مهدکودک نبود، بلکه در همان محل حضور داشت. در دشتهای ناهموار ساوانا، در درهی ریفت آفریقای شرقی، طبیعی بود که والدین با فرزندان خود چنین کارهای روزانهای را انجام دهند، چرا که آنها نیز این کارها را فرا میگرفتند و در آینده با آنها همکاری مینمودند. لذا این تعجبآور نیست که شواهد غنی قومنگاری، جوامع انسانی مدرن و فرهنگی را متمایز میسازد. نوزادان و کودکان اغلب بهعنوان پایینترین و پستترین اعضای گروه اجتماعی و خانوادگیشان دیده میشدند.
اغلب از آنها انتظار میرفت که با توجه به تواناییهایشان به فعالیتهایی که مادر و خانوادهایشان مشغول انجام آن بودند، کمک کنند. در بسیاری از جوامع، پسران کوچک به کار چوپانی گماشته میشدند، در حالی که دختربچهها بهعنوان پرستاران بچه فعالیت مینمودند. آنچه جالب است این است که ابزار شکار بزرگسالان مانند تیر و کمان، چاقو، ساتورها و یا حتی تفنگهای اولیه، اغلب برای یادگیری نحوهی استفاده از آنها بهطور آزادانه در دسترس این کودکان قرار داشتند.
بنابراین، اگر ما صحنهی در حال وقوع در «ملکاکانتور» را تصویر کنیم، به این نتیجه میرسیم که کودکانی که این قصابی را مشاهده میکردند، احتمالاً اجازه داشتند از ابزارهای سلاخی سنگی استفاده کنند و مهارتهای خود را در مورد بریدن لاشه بیازمایند، در حالی که بزرگسالان کاملاً به کار خود مشغول بودند و نظارتی بر آنها نداشتند.
در واقع اینگونه محیطها کلاس درس آنها بود و برنامهی درسیشان نیز بهدست آوردن مهارتهای بقا بهحساب میآمد. در زمان و فضای آن دوره، چیزی بهنام کودک بودن در معنای امروزی وجود نداشت. سایت ردپای مونتو هرموسو، در آرژانتین با قدمت حدود ۷۰۰۰ ساله، حاوی ردپاهایی است که در رسوبات ساحلی حفظ شده و این ایده را به ذهن تداعی میسازد که کودکان در این خطه، نقش مهمی را در جمعآوری غذاهای دریایی و یا ساحلی داشتند. به همین ترتیب، بیشتر ردپاهای موجود در غار «تاک آدوبرت» فرانسه متعلق به ۱۵۰۰۰ سال پیش برای کودکان است و هنر قابلتوجهی نیز بر روی دیوارها به تصویر کشیده شده است. شاید آنها وقتی که این تصاویر حک میشد، در غارها حضور داشتند.
با این حال، این مشاهدات با آنهایی که در سال گذشته بر پایهی ردپاهای انسان راست قامت با قدمت ۵.۱ میلیون سال، در ایلرت، جایی واقع در جنوب غربی درهی ریفت، در مرز شمالی کنیا کشف شد، متناقض است. در اینجا ردپاها محصول حرکت گروههای شکار بزرگسالان است که برخلاف صحنهی خانوادگی، مانند آنچه در ملکاکانتور مشاهده شد، در امتداد ساحل دریاچه در حال حرکت بودند.
با این حال، هیچکدام از این صحنهها متقابلاً منحصربهفرد نیستند و هر دو قدرت ردپاها را برای ارائه تصویری فوری از رفتار انسانهایی که در گذشته میزیستهاند، نشان میدهند. بهنظر میرسد که درسهای تاثیرگذار و غلط والدین در گذشتهی دور، سبب میشد که کودکان دارای مسئولیتهای بیشتری باشند و نظارت بزرگسالان کمتر باشد و مطمئناً آنها توسط والدین خود حمایت نمیشدند. این تصویر، تصویری از دوران کودکی است که بسیار متفاوت از عصر ما است.
نوشته: متیو رابرت بِنِت
ترجمه: سهیلا دوستپژوه - مجله علمی ایلیاد
ترجمه: سهیلا دوستپژوه - مجله علمی ایلیاد

