واقعیت ، حقیقت ، منطق و آفرینش

واقعیت ، حقیقت ، منطق و آفرینش

واقعیت ، حقیقت ، منطق و آفرینش
واقعیت ، حقیقت ، منطق و آفرینش

جهان واقع

یکی از جهان هائی که درک آن از پیچیده ترین و در عین حال جالبترین تصورات بشری را رقم میزند، جهان واقعیت یا جهان بیرون است. درمقایسه با موجود زنده که میشاید آنرا وجودی بسته و محدود شمرد، جهان بیرونی، جهان خارج ویا جهان واقعیت است. جهانی که در مقایسه با طبیعت سازگار ونسبی موجود زنده آنچنان وحشی ومطلق است که نمونه ها اصیل آنرا در سیارات تفـدیده و سوزان و یا سرد و منجمد، حرارت و فشار بینهایت درون خورشید ها و خلاء بینهایت سال نوری میان ستارگان و سحابی ها و یا چگال بی نهایت سیاه چاله ها و … دیگر اقالیم و عناصر بی نهایتی میتوان جستجو کرد، و خیال وفهم آن تنها از طریق منطق و اندیشه میسر است، جهانی که نمود آن فقط و فقط مادیت میباشد ولا غیر.
 
فهم این دنیا بدان سبب دشوار است که وجود ما عجین با حقیقت است ،حقیقتی که از طریق تماس و لمس واقعیت و فهم آن در مغز پدیدار میگردد. تماس و لمس واقعیت، از دو طریق منطقی و مستقیم انجام میشود، که حالت مستقیم آنرا حداقل با پنج راه عمده در انسان میشناسیم، و شامل بینائی که از لمس نور توسط پرده شبکیه چشم انجام میگردد، بویائی و چشائی که از طریق لمس شیمیائی ماده پدید میگردد واز این نظر شباهت اساسی بین این دو میباشد، چنانکه در میان شنوائی و لامسه نیز این شباهت، بخاطر لمس فیزیکی ماده وجود دارد.
 
دستـگاههایی که آنانرا اندام و یا عضو مینامیم عمل محسوس کردن جهان واقعیت را بر عهده دارند. این بدان معناست که این اندام با تماس با جهان واقعیت و نمونه برداری از آن و تغییروتبدیل این نمونه ها به داده های خام و سپس انتقال این داده ها از راه عضوی بنام عصب به اندامی دیگر که آنرا با نام مغزمیشناسم ونهایتاً با ترجمه آن داده ها به اطلاعاتی که آنرا ادراک میگوئیم، وسیله شناخت ما را از جهان واقعی فراهم میسازند.
 
بدین ترتیب لمس واقعیات از طریق دستگاهها و اندام کامل ومشخص بدن انسان را حس وجمع آنرا حواس میگویند. که آنان را با نام حواس پنجگانه می شناسیم. ضروریست مشخص گردد که این احساس در مغز ترجمه و فهمیده میگردد، اما آنچنان معلوم میگردد که گوئی دقیقاً در همان نقطه تماس وبرخورد وجود دارند، و این خود نیز یکی از دلایل پیچیدگی درک واقعیت میباشد.
 
دیگر آنکه درک واقعیت دارای کیفیت جاری میباشد، یعنی داده های برآمده از اندام حسی بی وقفه ومستمر بسوی مغز روان است و مغز ما هرلحظه آنها را ترجمه و معنی میکند وبرای ما میخواند. و از این جهت شباهت فراوانی با پخش مستقیم یک برنامه تلویزیونی و یا رادیویی وجود دارد، که دقیقاً بدلیل شباهت اینگونه برنامه ها به برنامه های دستگاههای وجود زنده بدان در اصطلاح پخش زنده نیز گفته میشود.
 
یک ســوا ل : آیا ممکن است که تماس خود را با جهان واقعیت قطع کنیم ؟
پاسخ آنست که :
· اگر منظور، قطع مطلق تماس مادی با واقعیت باشد، این به معنی مجاورت با نیستی است، اما باید گفت که نیستی در جهان واقعیت برابر و هم ارز خلاء مطلق است، و خلاء مطلق نیز تنها از راه تماس منطقی قابل درک است و لمس آن توسط موجود زنده اصولاً بی معناست، بنابراین وجود چنین امکانی منتفی ومردود است.
 
اما چنانچه منظور، قطع نسبی تماس مادی با واقعیت باشد، تجربه نشان داده است که تماس موجود زنده با خلاء نسبی موجب مرگ نسوج در قسمت مماس میگردد. به همین دلیل فضانوردان درفضا ( خلاء نسبی ) اجبار به پوشیدن لباس فضانوردی داشته و بعنوان مثال نمیتوانند با لباس آستین کوتاه مشغول به کار باشند !!!
 
ام�'ا چنانچه مقصود، قطع تماس به صورت قطع جریان داده های خام باشد، این اتفاقیست که گاهاً و به دلایل متفاوت رخ میدهد و حاصل آن را میتوان مانند نابینائی، ناشنوائی و غیره دانست. ام�'ا این انقطاع میتواند در محل ترجمان داده های خام به ادراک رخ دهد، درین صورت حالاتی مانند مرگ، غش و یا بیهوشی پدید می آید.
 
مطالبی که در بالا گفته شد، در واقع مقدمه و شرحی بود بر نحوه ادراک بشری از واقعیت در جهان متعارف،اما صورت کلی و تعریف جامع جهان واقع چیست ؟ تعریفی که شمولیت آن نه تنها بر جهان متعارف، بلکه جهان های بی نهایت را نیز در بر گیرد. در پاسخ میتوان چنین گفت :
 
جهان واقع، جهانی است که وقوع دارد، بدون وجود حقیقت . در این جهان چیزی آفریده و نابود نمی گردد، و صورت قدر مطلق جهان هستی است. هیچ چیز در این جهان وجود حقیقی ندارد زیرا در این جهان حقیقت وجود ندارد (واقعیتِ بدونِ حقیقت )، ام�'ا حقیقت بدونِ واقعیت نمی تواند به وجود آید، اما ممکن است : نیستی!، که صورتِ مطلق آن تنهااستثناء وجودِ هستی بی واقعیت میباشد.
 
زمان، جهت، فاصله، ابتدا و انتها، عدد، و ... هرچه که حقیقی است، در این جهان بی معنی است. تنها و تنها ، مادیت هر وجود مادی را واقعیت میگویند، صرف نظر از معنی و ماهییت و نام آن. در واقع، در ابتدا فقط میتوان این مادیت را درک و تجسم کرد و بعد از درک جسمانی آن میتوان بر آن نام نهاد. به دیگر سخن جهان هستی را سوای از شخصیت حقوقیاش جهان واقعیت می نامیم.
 
این جهان بستر هستی میباشد، وجهان حقیقیریشه در این جهان دارد. بدیهی است، دیوان شعری نانوشته دیگر تنها دفتریست خالی! ولی با نگاشتن غزل و مثنوی و چارپاره تبدیل به دیوان اشعار حافظ ها، مولانا ها، و خیام ها میگردد. سخت افزار در رایانه را میتوان همگون و مانندی از جهان واقعیت در عالم هستی دانست، آنچنانکه برنامه هاو دستگاه های نرم افزاری( به مثابه وجود حقیقی) با قرار گیری در فضای سخت افزاری حقیقت مییابند و از جمع این دو با هم رایانه شکل می گیرد.
 
باید توجه نمود که داشتن سخت افزار بدون( فاقد) نرم افزار ممکن است ،اما بدون سخت افزار داشتن نرم افزار بی معنی است.
واما ریشه حقیقت در واقعیت در مثال بالا، اثر آهن ربائی(مغناطیس) و ماده تشکیل دهنده آن است که بر روی لوح فشرده رایانه ای(CD) قرار دارد و توسط رایانه بر روی آن نوشته میگردد. نکته دیگر آنکه اگر رایانه را خاموش کنیم، کسری از ثانیه و یا گذشت میلیاردها سال زمان برای روشن کردن دوباره آن هیچ تفاوتی را ایجاد نخواهد کرد.
 
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
خیام در چارپاره بالا این واقعیت را در قالب برابری و هم سنی با هفت هزار سال گان به استعاره بیان می نماید.
 

حقیقت، منطق و آفرینش

فهم، اندیشه، تفکر، تخیل، تعقل، تصور، معرفت، وهم، خرد، پندار، رای و بالاخره هر آنچه که در مغز پدید آید را حقیقت نامند.
تا نیابم آنچه در مغز من است یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشـقت مطربی آغاز کرد گـاه چنگم گاه تارم روز و شب
 
آنچه از جهان واقع به مغزمیرسد و در آنجا درک میگردد و مفهوم می یابد حقیقت است، به بیان دیگر ترجمان واقعیت را حقیقت گویند.
این ترجمه در دستگاه مغز و با زبان منطق محقق میگردد. منطق ، قرارداد، قانون، دستور، فرمول و برنامه ایست که واقعیت را به حقیقت مبدل میسازد. پس میتوان گفت، واقعیت و منطق یعنی حقیقت یا:
 
حقیقت = منطق + واقعیت
پر واضح است که با تغییر هر کدام از طرفین معادله فوق طرف دیگر نیز تغییر خواهد نمود، بطور مثال با دگرگونی منطق، حقیقت نیز متفاوت خواهد بود، ام�'ا مقدار قدر مطلق معادله همواره ثابت است، باین معنا که چیزی بر آن اضافه و یا از آن کاسته نمی گردد، و مفهوم آن اینست که آفرینش و یا نابودی در کار نیست و تنها تغییر ممکن است، آقای آلبرت انیشتین نیز آنرا در فیزیک با این فرمول معروف اظهارنموده است: E = mc 2
 
یک ســـوال : آیا آفرینش ممکن است؟
پاسخ آنست که در جهان واقعیت آفرینش بی معناست ( نظریه نسبیت)، ولی در دنیای حقیقی آفرینش ممکن است، بدین معنا که:
مغز که زاینده جهان حقیقی است، دارای قسمتی بنام حافظه میباشد که اندوختن اطلاعات وارده از جهان واقع را ممکن میسازد، این اندوخته ها میتواند به شکل های گوناگونی مانند اندوخته تصویری، اندوخته صوتی، اندوخته بویشی، اندوخته ... در حافظه ذخیره گردد، و مغز با بهره گیری و تغییر این اندوخته ها میتواند جهانی را بسازد که جهان مجازی نام دارد.
 
جهان مجازی جهانی است حقیقی که وجود( خارجی) ندارد ، یعنی در جهان واقعی، وجود ندارد.
عمل آفرینش مجازی را تخیل می نامند که میتواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، قصه، خرافه، افسانه و...
مثال خودآگاه و خواب گونه ای ناخودآگاه از این آفرینش است.